مبانی و اصول آموزش و پرورش

در این مباحث ، تعریفی از آموزش و پرورش و یادگیری ارائه داده و عوامل موثر بر یادگیری را توضیح می دهیم . آموزش ، انتقال اطلاعات ، معلومات ، مهارتها و تجارب به افراد است . منظور از پرورش ، به فعل در آمدن استعدادها و قابلیتهای ذهنی و فطری افراد است . آموزش، باید وسیله ای برای پرورش باشد. به عبارت دیگر ، ما با انتقال اطلاعات و معلومات ، پرورش فرد و شکوفایی استعدادهای بالقوه ، زمینه های پرورش تفکر و رشد وی را تسهیل می کنیم . در حقیقت، پرورش به معنای هدایت جریان رشد کودک به سمت مطلوب و کمال می باشد. بنابراین ، چنانچه آموزش به درستی صورت بگیرد ، تفاوتی با پرورش ندارد. آموزش صحیح ، همان پرورش است . در سیستم آموزشی، ذهن دانش آموزان نباید انباشته از اطلاعات باشد ، بلکه باید از طریق ارائه اطلاعات ، موجبات پرورش فکری و شخصیتی آنها فراهم شود. به قول یکی از دانشمندان : دانش آموز را ذهن پرورده باید ، نه مغز انباشته! پرورش ، موجب تسهیل جریان رشد می گردد، رشد بیشتری را در فرد به وجود می آورد، فرد از طریق آن به کمال مطلوب می رسد ، حرکت از نقصان به سوی کمال است. عده ای معتقدند که آموزش وسیله ای برای پرورش است ، یعنی از طریق انتقال معلومات و مهارتها، می توان پرورش شخصیت و جنبه های رشدی فرد را محقق ساخت. دیدگاههایی نیز وجود دارند که بین آموزش و پرورش تفاوتی قائل نیستند. این دیدگاه ها معتقدند که چنانچه آموزش به درستی صورت پذیرد ، همان پرورش است.آموزش بر پرورش مقدم است ، اما پرورش، هدف اصلی آموزش است .یکی از ارکان بسیار مهم آموزش و پرورش، یادگیری است. یادگیری، تغییرات کم و بیش دائمی در رفتار بالقوه فرد، در اثر تجربه می باشد. بنابراین، تغییرات یادگیری نسبتاً پایدار بوده و ناگهانی نیستند. تغییر در رفتار، بالقوه است ، یعنی احتمال دارد که فرد چیزی یا مطلبی را یاد گرفته ، اما نشان ندهد . این تغییرات ، در اثر تجربه رخ می دهد ، به این معنا که دانش آموز باید با محیط خود در تعامل باشد ( تأثیر بپذیرد و تأثیر بگذارد ) تا مطلبی را یاد بگیرد. دانش آموز را ذهن پرورده باید ، نه مغز انباشته . طریق ارائه اطلاعات موجبات پرورش فکری و شخصیتی وی را فراهم و در امر یادگیری ، اولویت با تغییر رفتار است . بنابراین ، در مقاطع مختلف باید با اعمال یافته های رشدی و روانشناسی یادگیری ، از طرق مختلف به تغییر رفتار دست یافت . نکته مورد توجه ، این است که در یادگیری ، آمادگی دانش آموز ، مدنظر قرار گیرد . آمادگی ذهنی و عاطفی ، باید با استفاده از اطلاعات و معلومات ایجاد شود . عوامل موثر بر یادگیری عبارتند از : فضاهای آموزشی که باید شاد و پرنشاط باشند تا دانش آموز در آنها احساس امنیت عاطفی نماید ، انگیزه ، علاقه ، رغبت ، نگرش مثبت ، پشتکار ، تشویق ، هدف ، روشهای تدریس متناسب با طرز تفکر و سطح تواناییهای فرد و ... . ● قابلیت تربیت پذیریانسان ذاتاً تربیت پذیر است و اگر این ویژگی وجود نداشت ، تعلیم و تربیت برای او قابل تصور نبود . موجودات عالم از نظر تعلیم و تربیت ، دو دسته اند : موجوداتی که مثل حیوانات ، وجود و کمال متقارنی دارند و موجوداتی که مثل انسان وجودشان بر کمال تقدم دارد و در اثر تعلیم و تربیت به کمال می رسند . هدف تربیت ، کمال است . در این مورد با دو موضوع بسیار مهم سر و کار داریم :۱) تربیت : در اینجا ، باید دید که چه کسی تربیت می شود ؟ و با ماهیت انسان ، طبیعت ، انگیزه ها ، نیازها ، علائق و استعدادها سر و کار داریم . انسان تربیت پذیر است ۲) استعداد : استعدادهای بالقوه انسان به استعدادهای بالفعل تبدیل می شوند و این ، همان پرورش است . این امر از طریق ایجاد شرایط لازم، فرصتهای یادگیری ، محیطهای آموزشی مناسب و تداوم این عوامل ، امکان پذیر می باشد
. یادگیری و عوامل موثر بر یادگیری
تعریف یادگیری از نظرروان شناسان:یادگیری عبارت است از فرایند تغییرات نسبتا" پایدار دررفتار بالقوه فرد ،براثر تجربه .فرایند بروقایع وروابط پویا ،جاری وپیوسته درحال تغییر اطلاق می شودویکی از مشخصات بارز آن حرکت وپویایی آن است که براثر تعامل اجزاء ومتغیرهای موجود درآن صورت می گیرد. یادگیری نیز یک فرایند است ؛چون براثر تعامل دائم فرد با محیط ،همیشه ودرهمه جا بطر پیوسته صورت می گیرد.یادگیری تغییر دررفتاراست تغییری که به تدریج صورت می گیرد ونسبتا"ثابت وپایدار است.یادگیری در اثر تمرین یا تجربه صورت می گیرداین ویژگی منابع تغییر مانند بیماری ورشدرا شامل نمی شود.یادگیری یک تغییر نسبتا" دائمی می باشد ورفتار موردی وتصادفی به هیچ وجه یادگیری گفته نمی شود. مثل یادگیری دوچرخه سواری.کاربرد عبارت بالقوه دلیل برتفاوت بین مفهوم یادگیری وعملکرد است.یادگیری قابل مشاهده اندازه گیری نیست.اما عملکرد چرا چون مقداری از تغییرات یادگیری به علت به وجودآمدن شرایط مساعدبه رفتار بالفعل تبدیل می شود.
عوامل موثر در یادگیری1.آمادگی2.انگیزه وهدف 3.تجارب گذشته ی فرد4.شرایط ومحیط آموزشی5.رابطه ی کل با جزء6.روش تدریس معلم7.تمرین وتکرارآمادگی :شاگرد باید از نظر روحی وجسمی عقلی وعاطفی رشد کافی کرده باشدتا بتواند به خوبی یادبگیردویادگیری زمانی برای او مفید است که از هرنظر آمادگی داشته باشددر غیر این صورت یادگیری برای او خسته کننده است.آمادگی افراد در زمینه های مختلف متفاوت است ممکن است فرد از نظر عقلی آماده باشد اما از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد؛مثل ترس از معلم، دلهره ،اضطراب وپریشانی فکر یادگیری رادر زمینه ی مورد نظر مختل میکند.هرچه فرد آمادگی بیشتری داشته باشد برای انجام دادن رفتار به محرک کمتری نیاز دارد؛مثلا"خنداندن یک انسان خوشحال بسیا رساده تر از خنداندن یک شخص غمگین است.پس تدریس وفعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیررا دریادگیری دارد که شاگرد آمادگی لازم را از هر جهت داشته باشد.انگیزه : یادگیری معلول انگیزه های متفاوتی است.از مهمترین آنها میل ورغبت شاگرد به آموختن است که باعث می شود اورا به فعالیت وادارد.عامل دیگر انگیزه هدف است که به انسان جهت می دهد اگر انسان هدف قابل وصولی داشته باشداورا به خواستن وطلب کردن وادار می کندونیروی لازم یرای فعالیت را به او می دهدوسبب پیدایش اراده در او می شود.تجربه به ما نشان داده که شاگردان معمولا"بادرس درگیر نمی شوندواجتناب می کنندچرا؟مهمترین عامل نداشتن انگیزه است .انگیزه ی درونی پایدارتر از انگیزه ی بیرونی است.ماننداحساس رضایت.زمانی که انگیزه درونی کمرنگ شده بایداز انگیزه بیرونی استفاده کرد.مواردی که باعث به وجودآوردن انگیزه در دانش آموزان می شود.1.فهمیدن مطلب ولذت بردن از آموختن2.استفاده بهینه از فضا برای جلب نظر شاگردان3.سازماندهی مطالب واستفاده از فنون متنوع تدریس4.تداوم یادگیری درگرو تدریس مطالب با ارزشتجارب گذشته ی فرد:تجربه ها وآموخته های گذشته ی شاگرد (ساخت شناختی اوراتشکیل می دهند.آمادگی شاگرد تاحدودی تحت تاثبر تجارب گذشته ی اوست.فرد وقتی مفهومی را واقعا" می آموزد که پایه وریشه درتجارب گذشته اش داشته باشد اگر این ارتباط برقرار نشود یادگیری به معنای خاص خود صورت نخواهد گرفتبنابراین معلم باید فعالیتهای آموزشی خودرا براساس تجارب گذشته ی شاگردان ومتناسب با ساخت شناختی طراحی واجرا کندتوجه به این امر اساسی موفقیت در کارهای تربیتی است.محیط یادگیری:هرچه محیط از نظر فیزیکی مثل نور ،هوا ،تجهیزات وامکانات آموزشی بهتر باشد یادگیری بهتر صورت می گیرد.محیط عاطفی نیز د ریادگیری بسیار موثراست مثل رابطه بین معلم وشاگرد، رابطه شاگردان باهم،رابطه والدین ونگرش والدین ومربیان درزمینه ی تربیت کودکان .روش تدریس معلم:اگر معلم یادگیری را فقط کسب معلومات بداند واز روشهای غیرفعال استفاده کند .مطالب را طوطی وار از دانش آموز بخواهد با اصول یادگیری آشنا نباشدمسلم است که در تقویت کنجکاوی وپرورش استعداد وتفکر علمی شاگردان موفقیتی بدست نخواهدآورداگر معلم خودرا راهنما وایجاد کننده شرایط مطلوب یادگیری بداند به جای انتقال اطلاعات روش کسب تجربه را به شاگردان می آموزدوآنان را در برخورد با مسائل فعالتر خواهد کردوبا چنین روشی ،شاگرد فقط حقایق علمی را یادنکمی گیرد بلکه با روشهای کسب معرفت نیز آشنا می شود.ودر فرایند یادگیری ،ابتکار وخلاقیت خودرا به کار خواهد انداخت.رابطه ی کل با جزء:طرفداران مکتب گشتالت معتقدند کل ،اجزاء را دریک طرح وزمینه قرار می دهدوارتباط آنهارا روشن می سازد .به نظر ایشان ،اجزاءبه تنهایی معنا ومفهوم ندارندووقتی در یک طرح وزمینه قرار گیرند معنا پیدا می کنند.طرح یا کل قابل انتقال وتعمیم است اما اجزاء این خصوصیت را ندارندمطالعه ی فرایند یادگیری نشان خواهدداد که حرکت از کل به جزء روند یادگیری را بهتر وفهم مطالب را آسانتر می کند.مطالعه از کل به جزء با مشخص کردن روابط جزء با کل باث افزایش قدرت تحلیل در فرا گیران ویادگیری معنی دار می شود.تمرین وتکرار :تاثیر تمرین در فرایندیادگیری وحیطه های مختلف آن خصوصا"در حیطه روانی –حرکتی انکار ناپذیر است.(کار نیکو کردن از پر کردن است) مانند بازی روی یخ یا رانندگی که فقط درنتیجه تمرین وتکرار یادگرفته می شوند.اما این نکته راباید در نظر گرفت که کیفیت اجرای تمرین ،مقدار وزمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتاردارد. چنانکه آزمایشهای متعدد نشان داده است که اجرای تمین در زمان غیر متمرکز اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در کمان متمرکز داردمثلا"شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دوتمرین 20 دقیقه ای ،زودتر از یک تمرین 40 دقیقه ای یادمی گیرد.شرایط تکرار وتمرین:منظم ومرتب .طول دوره های آن مناسب باشد. در شرایط واقعی وطبیعی انجام گیرد. باید بلافاصله از نتیجه تمرین وکارکرد خود مطلع شود.نباید بیش از حد طولانی وخسته کننده باشد
ما در این مبحث ، مطالبی پیرامون اصول آموزش و پرورش ، خصوصیات اصول، منابع و انواع اصول ارائه خواهیم داد . ● اصل :هر علمی دارای اصولی است ، تعلیم و تربیت نیز به عنوان یک علم که " علوم تربیتی " نامیده می شود ، اصولی دارد . اصول ، قواعد ، مفاهیم کلی و تکیه گاههای نظری هستند که با توجه به آنها ، را خود را به سوی اهداف مورد نظر سوق می دهیم ، یعنی با توجه به اصول ، به منظور رسیدن به اهداف ، روشها را انتخاب می نماییم . بنابراین ، اصول تعلیم و تربیت ، تعیین کننده روشهای آموزشی و اهداف می باشند . خصوصیات اصول تعلیم و تربیت عبارتند از :۱) اصول نسبی هستند ، نه مطلق :اصول مطلق ، اصولی هستند که در همه شرایط و مکانها قابل استفاده می باشند. اصول آموزش پرورش، مطلق نیستند ، یعنی در همه شرایط ، زمانها و مکانها مصداق ندارند ، مانند اصل آزادی و اصل فعالیت نسبی. بنابراین، مقطع سنی و تحصیلی و شرایط و موقعیتهای دانش آموزان ، تعیین کننده این اصول می باشند . ۲) اصول موضوعه هستند ، نه متعارفه :این اصل ، در علوم دیگر اثبات و در تعلیم و تربیت ، به کار گرفته می شود . اصول متعارفه ، اصولی هستند که در همان علم ، اثبات و به کار گرفته می شوند . علوم تربیتی یک علم کاربردی است و مبانی نظری آن توسط علوم دیگر ، به ویژه روانشناسی، به دست می آید. مبانی نظری آن هم شامل روانشناسی رشد تربیتی است . روانشناسی، تحقیقاتی بین پدیده ها انجام می دهد ( برای مثال ، روابطی بین انگیزه های پیشرفت تحصیلی دانش آموز به وجود می آورد ). این اصول بر اساس یافته های روانشناسی، در تعلیم و تربیت شکل می گیرد. روانشناسی و تعلیم و تربیت، ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند . اولی علم محض و دومی کاربردی است. در حقیقت، روانشناسی نظریات را مطرح می کند و علوم تربیتی، مبانی نظری را در محیط تربیتی به کار می برد. روانشناسی به یکسری قوانین دست یافته که کاربرد و موارد استفاده آن، در تعلیم و تربیت است. برای مثال، نظریه گشتالت در روانشناسی یادگیری ، ارتباط جزء و کل را مطرح کرده است. بر اساس این نظریه، هر چه موضوعات درسی در یک کل منسجم و بافت و زمینه کلی تری به دانش آموزان ارائه شود، میزان درک دانش آموز و یادگیری معنادار وی از موضوع ، بیشتر خواهد بود. دانش آموز هر چه بیشتر بتواند ، بین مطالب ارتباط برقرار کند ، جزء را به کل ربط دهد و بین اجزاء پیوند برقرار کند ، بهتر می تواند مطالب را یاد بگیرد. در این صورت، این مطالب قابلیت انتقال بیشتری به محیط خارج از کلاس خواهند داشت. ۳) اصول کشف کردنی هستند ، نه وضع کردنی :اصول را باید بر اساس قوای یادگیری ، ماهیت انسان ، استعداد و نیازهای دانش آموزان ، کشف کرد . اصول آموزش و پرورش ، فعالیت ، کمال ، تناسب عمل با وضع ، تفرد ، آزادی و اجتماع می باشند . اصل فعالیت ، بیانگر این است که فرد به حالات ، علائق و نیازهای فعلی خود توجه کند . به عبارت دیگر ، این اصل به وضعیت فعلی کودک نظارت می کند . اصل کمال ، به آینده کودک ناظر است و مدافع منافع آینده کودک می باشد. شاید در ظاهر ، بین دو اصل فوق تناقض وجود داشته باشد، اما این تناقض، واقعی نبوده و توجه به وضعیت فعلی، نیازها و علائق کودک، در حقیقت تضمین کننده آینده او می باشد . نکته مهم این است که در صورت توازن و تعادل بین اجرای اصول و شرایط، این تناقضها قابل حل هستند . زیرا اصول ، نسبی بوده و چنانچه معلمان بتوانند ، این دو را با هم ترکیب کنند ، مسائل به درجات مختلف حل شدنی می باشند . به عبارت دیگر، در اینجا مسأله نیاز سنجی مطرح می شود . در مقاطع مختلف تحصیلی، باید نیازهای فرد و جامعه را مشخص کرد و اهداف و محتوای تعلیم و تربیت را بر اساس آنها پایه ریزی نمود . هنگامی که بحث نیازها مطرح می شود، نیازهای تعلیم و تربیت ، مانند طراحی برنامه ریزی آموزش پیش دبستانی و دبستانی ، در اولویت قرار می گیرند . تمامی مراحل آموزش و پرورش ، بر اساس نیازها مشخص می شوند. نیازها در طراحی آموزشی، مانند نیاز به محبت و امنیت عاطفی ، از اولویت خاصی برخوردارند. در مبحث نیاز سنجی ، باید به تفاوتهای فردی توجه خاصی نمود . در تعلیم و تربیت، دو نوع تفاوت وجود دارد : تفاوتهای درون فردی ( تفاوتهایی که بین استعدادهای گوناگون یا جنبه های مختلف یک فرد وجود دارد ) و تفاوتهای برون فردی ( تفاوتهایی که بین افراد مختلف وجود دارد ) . در دوره پیش دبستانی، توجه به تفاوتهای فردی از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد، زیرا در این دوره، روشهای آموزشی، حتی المقدور انفرادی هستند . انفرادی، یعنی اینکه محتوا باید متناسب با سرعت یادگیری دانش آموزان باشد. این نوع آموزش، آموزش برنامه ای نام دارد ، یعنی آموزش محتوا باید متناسب با میزان و سرعت یادگیری افراد باشد . به عبارت دیگر ، آموزش باید براساس تفاوتهای فردی و خصوصیات یادگیری دانش آموزان ارائه گردد. نوع دیگر آموزش، بر اساس نظریه یادگیری در حد تسلط صورت می گیرد. بر اساس این نظریه، همه دانش آموزان در هر مقطعی قادر به یادگیری مطالب هستند، به شرط اینکه زمان لازم به آنها داده شود . اگر به همه افراد زمان کافی برای یادگیری داده شود ، همه می توانند ، همه چیز یاد بگیرند و چیزی به نام استعداد وجود ندارد . بلکه استعداد ، زمانی است که هر فرد، برای یادگیری مطلب به آن نیاز دارد . یکی در زمان کمتر و دیگری در زمان بیشتری ، یک مطلب را یاد می گیرد . به عبارت دیگر ، چنانچه با توجه به تفاوتهای فردی ، زمان لازم را به اشخاص بدهیم ، به موضوع درسی خود مسلط خواهند شد . آموزش برنامه ای ، بیشتر در مقطع دبیرستان کاربرد دارد و آموزشی است که در آن، محتوای دروس و موضوعات درسی به مراحلی تقسیم می شوند. مراحل، واحدهای بسیار کوچکی از موضوعات کلی هستند. دانش آموز با گذر از یک مرحله، به مرحله بعدی می پردازد و در هر مرحله، بلافاصله تقویت می گردد. چنانچه دانش آموزی در گام اول مشکل پیدا کند، از طریق کامپیوتر ، به شاخه های دیگر همان مرحله هدایت می شود و در آن شاخه ها ، آن موضوع خاص با تفصیلات و توضیحات بیشتری ارائه می گردد. ارزشیابی نیز بلافاصله با استفاده از سوالات تستی انجام می گیرد. ● تعریف آموزش و پرورش دوره ابتداییدر جوامع بدوی ، مجموعه میراث فرهنگی بسیار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسیع نبود ، در نتیجه نیازی به نظام آموزشی منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمی شد . آموزش ، بیشتر از طریق خانواده ها انجام می شد و جنبه غیر رسمی داشت . با گذشت زمان در کشورهای مختلف ، نظام های آموزشی رسمی با ساختار بسیار منظم و برنامه ریزی شده ، شکل گرفت . در ایران با وجود تاریخ و تمدن کهن ، سیستم آموزشی در طول تاریخ دچار تحول گردیده و تحولات بسیار وسیعی در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدایی با این اسم ، در نظام آموزشی ایران وجود نداشت . قبل از تشکیل نظام آموزشی نوین ، در ایران بیشتر مکتب خانه و مدارس دینی وجود داشت ، افراد روحانی ، مکتب خانه را اداره می کردند و دروس قرآن و ادبیات فارسی به کودکان آموخته می شد . بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجری شمسی ، قانون معارف برای اولین بار تصویب شد ، در نتیجه آموزش ابتدایی را به عنوان اولین مرحله ساختار نظام آموزشی نوین ایران معرفی نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدایی نوین در تاریخ ایران ، برای اولین بار مطرح شد . در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعلیمات اجباری ، آموزش ابتدایی به عنوان یک دوره آموزش عمومی و تعلیمات اجباری ، مطرح و همگانی شد . طبق ماده دوم قانون تعلیمات اجباری ، طول دوره آموزش ابتدایی ، شش سال تعیین شد ، ولی در سال ١٣٤٥ هجری شمسی ، مدت این دوره به پنج سال تقلیل پیدا کرد .● اهمیت آموزش ابتداییآموزش ابتدایی ، به عنوان اولین مرحله آموزش همگانی مطرح است ؛ البته آموزش پیش دبستانی به علت کمبود امکانات ، همگانی نمی باشد . از آنجا که برخی از خانواده ها ، از امکانات کافی مادی و فرهنگی برای آموزش محروم می باشند ، مرحله آموزش ابتدا یی در ساختار نظام آموزشی موجب کاهش نابرابری های فرهنگی می گردد . آموزش ابتدایی ، کودکان را برای مقاطع بالاتر آماده می کند و چنانچه از نظر کمی و کیفی در سطح بالاتری ارائه شود ، افت تحصیلی و ترک تحصیل در مقاطع بعدی ، کمتر می شود . اگر آموزش ابتدایی در سطح گسترده ای صورت بگیرد و اکثریت یا تمام کودکان واجب التعلم ایرانی را تحت پوشش قرار بدهد ، می تواند ، بی سوادی را در کشور ریشه کن کند در سال ١٣١٣ نظام نوین آموزشی ایران گسترش پیدا کرد ، دانشسرا و تربیت معلم در ایران ، به نام " دارالمعلمین " و " دارالمعلمات " و سپس دانش سرای مقدماتی تأسیس شد. تا سال ١٣٤٥ نظام آموزشی ایران دارای سیستم شش سال ابتدایی، سه سال دوره اول دبیرستان و سه سال دوره دوم دبیرستان بوده است. از سال ١٣٤٥ طول دوره ابتدایی از شش سال به پنج سال کاهش یافت. بدین ترتیب ، دانش آموزان برای ورود به سه سال دوره راهنمایی آماده می شوند تا استعداد آنها دقیقاً شناسایی شده و بر مبنای استعدادهایشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصی ادامه تحصیل بدهند. در حقیقت، نظام آموزشی ایران در سال ١٣٤٥ به صورت کلی تغییر کرد و از مهر ماه سال ١٣٥٠ دوره اول راهنمایی تحصیلی شروع شد . بسیاری از متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که سن تقویمی نباید تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدایی باشد ، بلکه کودک باید از طریق آمادگی، مورد ارزیابی قرار گیرد هدایت تحصیلی فقط به دوره راهنمایی تحصیلی محدود نمی شود، بلکه می توان زمینه مشاهده منظم و علمی کودک را از دوره ابتدایی به وجود آورد و از این طریق ، زمینه های استعداد و علائق کودک را شناسایی نمود. به نظر مربیان تعلیم و تربیت ، مشاوره و راهنمایی تحصیلی در دوره ابتدایی، باید به طور سیستماتیک صورت گیرد و مشاهده سیستماتیکی از کودکان، به منظور تشخیص استعدادهایشان می باشد . هدف عمده آموزش دوران ابتدایی ، پرورش استعدادها و قابلیت های بالقوه کودکان می باشد ؛ لذا این آموزشها در تمام دنیا ، تحت عنوان آموزشهای عمومی در نظر گرفته می شوند . ● تفاوت آموزشهای رسمی با آموزشهای غیر رسمی :آموزشهای رسمی ، آموزشهایی هستند که دارای ساختار ، هدف ، برنامه ریزی ، روشهای تدریس و ضوابط پذیرش می باشند و فرق آموزش غیر رسمی با آموزش رسمی ، در این است که آموزش رسمی در داخل نظام آموزش و پرورش رسمی کشور صورت می پذیرد. آموزش های غیر رسمی، مانند آموزش فنی و حرفه ای، آموزش بزرگسالان و آموزش ضمن خدمت، خارج از نظام آموزش رسمی می باشند. ضوابط پذیرش در آموزش رسمی ، بسیار محکم و غیر قابل تغییر می باشد، برای مثال تا فرد موفق به اخذ دیپلم نشود ، نمی تو اند به دانشگاه راه یابد. ولی ضوابط پذیرش در آموزش غیر رسمی ، بسیار انعطاف پذیرند . در آموزش رسمی ، معلمان باید دارای مدرک تحصیلی باشند ، یعنی ضوابط خاص و از پیش تعیین شده ای برای معلمان این دوره ها مشخص شده ، در حالی که در آموزش غیر رسمی ، لزوماً معلمان دارای مدرک ثابت و مشخصی نیستند . آموزشهای رسمی ، بیشتر جنبه نظری دارند ، در حالی که آموزشهای غیر رسمی ، بیشتر کوتاه مدت و مهارت محورند . آموزش های غیر رسمی، سعی دارند ، کار آموزی و مهارت های عملی را در افراد ایجاد نمایند . تفاوت محیط پیش دبستانی و دبستان نیز ، به همین صورت است. محیط پیش دبستانی ، باید شبیه به خانه باشد ، مربی کودک را در آغوش بگیرد و به او محبت بورزد ، اما در دبستان ، کلاسهایی با ساختار منظم وجود دارد، زیرا فعالیتهای مدرسه باید با نظم و انضباط انجام شوند . ● اهداف آموزش و پرورش ابتداییاهداف آموزش و پرورش ابتدایی ، مبنای تعیین روشها ، محتوا، سازماندهی محتوا ، ارایه محتوا و سایر اجزاء تعلیم و تربیت می باشند. ۱) مهمترین هدف در دوره ابتدایی، پرورش استعدادهای کودکان می باشد. منظور از استعداد، توانایی و قابلیتهای بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومی و خاص می باشند . استعدادهای عمومی، باید در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعالیتهای گروهی و اجتماعی نیستند . برای مثال ، در این زمینه می توان به پرورش قوای تفهیم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدایی ، باید بین افراد تفاهم و توافق عمومی ایجاد شود ؛ چون این امر سبب تقویت وجوه تشابه افراد می گردد. استعدادهای خاص، استعدادهایی هستند که در همه افراد به یک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهای خاص متفاوت هستند. برخی از افراد در یک استعداد خاص از بقیه بالاترند و عده ای در استعداد خاص دیگری، مانند استعداد ریاضی، موسیقی ، نقاشی برتر هستند. پرورش استعداهای خاص ، در دوره دبیرستان صورت می گیرد . هر چند که زمان بروز برخی از استعدادهای خاص در اواخر سالهای دبستان می باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمایی به بعد شکوفا می شوند و زمینه شکوفایی آنها در دوره دبیرستان فراهم می شود . به عبارت دیگر دوره راهنمایی ، زمان تشخیص استعدادهای خاص ، از طریق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولی دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهای خاص می باشد . پرورش استعدادهای خاص ، در همه افراد صورت نمی گیرد ، نیازی به پرورش همگانی نیست و فقط باید در برخی از افراد که دارای استعدادهای خاص هستند ، تحقق یابد . این استعدادها به آسانی شکوفا نمی شوند و شناسایی و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمی گیرد. استعدادهای خاص ، باعث تقویت وجوه تمایز در افراد می گردند، برعکس استعدادهای عمومی که سبب تقویت وجوه تشابه در افراد می شوند. ۲) آشنا نمودن دانش آموزان با معارف دینی : در دوره ابتدایی ، باید دانش آموزان را متناسب با هوش و توانایی هایشان با رموز خلقت ، زندگی پیامبران، ائمه معصومین و آیه های ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش این مسائل، باید با ساده گویی و ارایه مثالهای عینی، اقدامات لازم انجام گیرد. ۳) تقویت حس نظم ، مسوولیت پذیری و رعایت حقوق دیگران : در این دوره، باید نظم و انضباط ، حس مسوولیت پذیری ، احترام به حقوق دیگران و کنترل خود را به کودک یاد داد تا خود مداری و خود محوری کودک ، به تدریج تعدیل گردد . در اینجا باید تناسب اصل سندیت و اقتدار نیز رعایت شود . ۴) ایجاد بینش کافی نسبت به تمدن : در دوره ابتدایی ، باید کودکان را با علومی چون تاریخ ، جغرافیا و اجتماعی آشنا نمود . هدف از آموزش چنین علومی در این دوره ، این است که کودکان با زمان و مکان پیرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند . ۵) آموزش اطلاعات بهداشتی ، ایمنی ، قوانین و هنجارهای اجتماعی : کودکان در این دوره ، از نظر فکری قادر به درک قواعد هستند ، در نتیجه می توان هنجارهای اجتماعی، آموزشهای بهداشتی و ایمنی را به آنها ارایه نمود. مدرسه در دوران ابتدایی، از طریق آموزش هنجارها و ارزشهای اجتماعی به کودکان، به آنها می فهماند که لازمه زندگی اجتماعی ، رعایت حقوق دیگران است. در مباحث قبل ، اصول آموزش و پرورش توضیح داده شد . ما در ادامه بحث، به همین مسأله می پردازیم .اصول ذیل در جهت داشتن شهروند حرفه ای گام بر می دارد . با دانستن و عمل کردن به این اصول در مدرسه به سمت خود شکوفایی دانش آموزان حرکت نموده و باعث تغییر در مدارس و درنهایت جامعه خواهیم شد .
1 : اصل فعالیت :
براساس یافته‌های جدید زیست‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه شناسی و پیشوایان مکتب عمل و تجربه انسان ذاتاً موجودی است فعال، که در جریان امور دخالت می‌کند تا دوام عمل خویش را تضمین نماید و تعادلی که بین او و محیط وجود داشته و به طور موقت بر هم خورده است را به حالت اولیه خودش برگرداند (شکوهی، مبانی و اصول آموزش و پرورش، 1369، ص 143).
براساس این اصل از جمله حقوق ابتدایی و مسلم شاگرد [کودک] این است که او را راحت بگذارند و به او اجازه بدهند که خود امتحان و آزمایش [تجربه] نماید و از نتایج فعالیت خویش برخوردار باشد. بر این اصل هرچه قدر کودک بیشتر به فعالیت بپردازد، از حس استقلال و اقدام برخوردار می‌گردد و در زندگی آینده به خود اطمینان پیدا می‌کند و کمتر به دیگران متکی می‌گردد. بنابراین باید به حال و آینده شاگرد [کودک] توجه نمود. چرا که برای کودک حال مطرح است نه آینده پس نباید فعالیت او را محدود کنیم.
بنابراین مطلوب این اصل چنین خواهد بود که ضمن این که اجازه می‌دهیم شاگرد [کودک] متناسب با خواست و میل خویش حرکت نماید باید سعی نماییم در صورت نیاز زمینه و موقعیتی نیز برای وی جهت فعالیت تدارک ببینیم. به عبارت دیگر مطابق این اصل فراگیران باید در فرآیند یاددهی ـ یادگیری درگیر شوند و این مستلزم به کارگیری رویکردها و روش‌هایی می‌باشد تا این امر را تحقق ببخشد. اصولاً این امر زمانی اتفاق می‌افتد که در فرآیند یاددهی معلمان:
1ـ دانش‌آموزان را به قبول مسؤولیت یادگیری واقف نمایند.
2ـ دانش‌آموزان را به تفکر وادارند.
3ـ راهبردها و فرصت‌های یادگیری گوناگون در اختیار شاگردان قرار دهند.
2: اصل کمال[1] :
دکتر هوشیار برای جلوگیری از افتادن محض دانش‌آموزان به دامن آنیت اصل کمال را مطرح می‌کند و می‌گوید، برنامه‌ی مدرسه و آیندة شاگرد نیز حقوقی دارند که تأمین آنها با پیروی از رغبت‌های آنی دانش‌آموزان میسر نیست. آموزگار علاوه‌بر هدایت متربی نماینده ارزش‌ها نیز هست. باید شاگردان را در جهت سیر تمدن سوق دهد و اعتبارات تمدنی را در ایشان زنده و سیال سازد و حتی غالباً هم شاید لازم آید که از لذت و سرور آنی طفل صرف‌نظر نماید و طفل را جهت زندگی آینده وی حاضر و آماده سازد.
آن‌چه از اصل کمال برمی‌آید این است که اولاً توجه به مسائل فرهنگی و آینده شاگرد متولیان تربیت را بر آن می‌دارد که به تدریج آشنایی کودکان با ارزش‌ها را در دستور کار و برنامه خویش باید قرار دهند. ثانیاً از پیروی مطلق و بی‌چون چرای فعالیت‌های کودکان باید خودداری نمود و در نهایت این که باید از محدوده فعالیت‌های کودکان کاست.
مطلوب اصل کمال این است که مربیان و متولیان تربیت باید چنان عمل نمایند که شاگر ضمن این که به زندگی کششی خویش می‌پردازد نسبت به ارزش‌ها، عقاید، اعتبارات، و خلاصه هر‌آن چه که مورد قبول و علاقه دیگران و جامعه است علاقه نشان دهند. و از حالت آنیت انسانی دیگر قدم بردارند. به عبارتی تمایلات مطلق طبیعی و جایگزین اهداف عالی و مترقی به جای آن باید مدنظر باشد (ملکی، مبانی و اصول تربیت، 1382، ص 150-140).
3 : اصل آزادی :
اصل حریت در این معنا است که فرد دارای توانمندی‌ها و استعدادهایی در وجود خود است و این از حقوق کودک است که آنها را بالفعل نماید. باید به او این اجازه داده شود که این استعدادها را شکوفا نماید. از این‌رو است که می‌گوید: «دانستن تنها در زندگی کافی نیست و توانستن و به کار بستن نیز لازم است برای نیل به پرورش واقعی باید طفل امروز و آدم بالغ فردا بتواند آن‌چه را خوب و پسندیده می‌داند تحقق دهد و از قوه و استعداد در طفل موجود است و این امر یک از حقوق شاگرد است که در مدرسه باید تأمین شود. مثلاً هر شاگرد به اموری مانند بریدن چوب و ... که مورد علاقه و رغبت وی است بپردازد و از هیچ کوششی خودداری نکند.
اگر این اصل را بخواهیم در مدارس امروز تعمیم دهیم باید بگویم که در مدارس باید شرایطی به‌وجود آید که کودکان با استفاده از ابزارهای مختلف آموزشی ـ امکانات مدرسه، کامپیوتر و ... در شکوفا کردن استعدادهای خود تلاش کنند.
مطلوب این اصل این است که شاگرد «خودکار» بار آید. و خود بتواند از این راه به، بالفعل کردن استعدادهای خود اقدام نماید.
4 : اصل سندیت :
آزاد گذاشتن شاگرد در بهره‌گیری از ابزارها و امکانات مدرسه برای او کافی نیست. بلکه باید در قالب برنامه‌ها و اهداف مدرسه عمل نمائید تا شایستگی ارتقاء به کلاس بالاتر را به دست آورد و از پس امتحانات و ... برآید. به عبارتی در اصل سندیت عبور از مراحل مختلف، ارزشیابی، امتحان و... کسب موفقیت مورد‌نظر است.
از‌ طرفی دکتر هوشیار تمرینات مدرسه‌ای را عامل سندیت و اعتبار می‌داند و آنها را برای تقویت نیروهای جسمانی و نفسانی و ایجاد عادات پسندیده لازم می‌داند (پشنین، ص 25).
مطلوب اصل سندیت در این است که رغبت‌ها و امیال شاگردان به تنهایی مبنای عمل قرار نگیرد. بلکه توجه به اهداف و برنامه‌های مدرسه و گذر از آنها که در راستای رشد دادن شاگردان تنظیم شده‌اند نیز باید موردنظر باشند که رعایت آنها اثر‌بخشی این اصل را ضمانت می‌نمایند. این قواعد عبارتند از: (شکوهی، مبانی و اصول آموزش و پرورش، 1368، ص 180-178).
ـ اعمال اصل سندیت باید صادقانه و از سر اخلاص و حسن نیت باشد.
ـ اعمال اصل سندیت باید توام با حس احترام باشد.
ـ اعمال اصل سندیت باید مانع فعالیت آزاد کودک نشود.
ـ اعمال اصل سندیت باید با توجه به میزان آمادگی کودک باشد.
5 : اصل تفرد :
طبق این اصل هر فردی از افراد حق دارد برای برنامه زندگی خویش اقدام نماید و طرحی با توجه به امیال و جهت سیر طبیعی احتیاجات خویش طراحی نماید و در برآوردن تمایلات شخصی و تأمین منافع خود تلاش کند (شریعتمداری،‌ اصول تعلیم و تربیت، 1380، ص 25).
مطلوب این است که به رغبت‌های شاگردان توجه گردد. اما این توجه باید به گونه‌ای باشد که حیات جمعی را به خطر نیندازد. و این اتفاق موقعی می‌افتد که هر فرد بخواهد مطابق با میل و منافع فردی خویش عمل نمایند.
6 : اصل اجتماع :
نظر‌به این که فرد به تنهایی قادر به ادامه حیات نیست و نتیجتاً اجتماع شکل می‌گیرد و در اجتماع نیز نهادها، سازمان‌ها و مؤسسات مختلف مسؤول ایجاد نظم اجتماعی و بقاء حیات جمعی محسوب می‌گردند و موفقیت آنها در این است که افراد از آنها تبعیت نمایند و دستورالعمل‌های آنها مدنظر قرار دهند.
مطلوب اصل این است که اولاً به عنوان نماینده اجتماع این حس را در میان شاگردان طرح و تقویت نمایند و آنها را با زندگی جمعی آشنا نمایند.
ثانیاً افراد گذشت داشته باشند و به خواست اجتماع تن دهند.
ثالثاً افراد منافع جمع را بر منافع فردی ترجیح دهند.
جان دیویی نیز اصول کلی آموزش و پرورش را به شرح زیر بیان کرده است:
7 : اصل ادامه یا پیوستگی:
اصل ادامه موردنظر دیویی بر عادت متکی است. وی در این خصوص می‌نویسد: «وقتی که عادت از‌نظر زیست شناختی تفسیر گردد. این اصل اساساً بر واقعیت عادت متکی است.
از این نظر اصل تداوم تجربه بدین‌معنی است که هر تجربه‌ای هم از تجارب قبل بهره‌ می‌گیرد و هم کیفیت تجارب بعدی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد (جان دیویی، ترجمه دکتر حسنی، تجربه و آموزش و پرورش، 136، ص 37).
از آن‌جا که تجربه صرفاً در درون فرد و در خلأ شکل نمی‌گیرد و در محیط اطراف فرد منابعی وجود دارد که باعث پدید آمدن تجربه می‌گردند که مدرسه باید آنها را متناسب با تجربیات قبلی شاگردان نموده و موجبات رشد آنها را در زمینه‌های مختلف تجربی فراهم آورد. بدون شک تجربیاتی که این خصوصیت را داشته باشند دارای اثرات تربیتی مناسب بود و تجربه آموزشی محسوب خواهند گردید (همان، ص 38).
8 : اصل تأثیر متقابل:
اصل تأثیر متقابل به این نکته می‌پردازد که برای آن که تجربه‌ای توسط شاگرد شکل بگیرد هماهنگی و درنظر گرفتن دو عامل یعنی شرایط عینی [محیطی] و درونی لازم می‌باشد. اگر آنها را با هم یا در حالت تأثیر متقابل در‌نظر بگیریم آن‌چه را که ما موقعیت می‌نامیم به وجود می‌آید. منظور از شرایط عینی یا محیطی آنهایی است که تنظیم شان در حیطه قدرت مربی است. منظور از شرایط درونی به ویژگی‌های فردی، ژنتیکی، توانایی‌ها، استعدادهای شاگردان می‌باشد که مربی نمی‌تواند در آنها دخل و تصرف کند.
بنابر آن چه که گذشت جهت تحقق اصل تأثیر متقابل متولیان تربیت به خصوص مربیان، مدیران مدارس باید ضمن شناخت از ویژگی‌ها، بهره‌ هوشی، استعدادها، توانمندی‌ها، علایق و تجربیات تک‌تک شاگردان و به وجود آوردن امکانات و زمینه مسأله منطبق با هر فرد موجبات کسب تجربه جدید را برای شاگردان فراهم آورند و آنان را یک گام به جلو برانند.
9 : اصل کنترل اجتماعی[2]:
بحث کنترل اجتماعی و اعمال این فکر و اندیشه از آن جا سرچشمه می‌گیرد که: افراد یک جامعه تنها برای خود تربیت نمی‌شوند و تنها برای خود زندگی نمی‌کنند و در جایی زندگی می‌کنند که روز‌به روز ارتباط بیشتری با دیگران دارند. آنها باید از امکانات محیط و جامعه استفاده کنند، جامعه نیز باید از توان آنها بهره‌گیری نماید. در این صورت بقای هر دو تضمین می‌گردد. وجود حالت بی‌تفاوتی در گروهی از افراد نسبت به مسائل جامعه را می‌توان نتیجه کم توجهی مربیان آنها به این امر دانست (مشیری، آموزش و پرورش، نشر رامگاه، ص 50).
کنترل اجتماعی در واقع بدون این که سد آزادی فردی گردد به فعالیت‌های افراد جهت می‌دهد و آنها را منظم می‌نماید.
در مدارس جهت اعمال کنترل اجتماعی مربی مسؤول است که درباره افراد و موضوعات درسی دانش کافی داشته باشد تا بتوانند فعالیت‌هایی را انتخاب کند که مربوط به سازمان اجتماعی که در آن افراد فرصت همکاری پیدا می‌کنند و فعالیت‌هایی که همه در آن شرکت می‌کنند خود عامل اصلی کنترل می‌باشند. همچنین مربی تا آنجا‌که می‌تواند علل طرز برخورد و رفتارهای متمردانه را کشف کند (همان، ص 59-58).
در نگاه دیویی در مدارس جدید فعالیت‌‌ها جنبه اجتماعی دارند. هر یک از افراد احساس مسؤولیت می‌کنند و فرصت کافی برای کمک به آنها تأمین شده است. روی همین زمینه طبیعت کار افراد نظم و تربیت لازم را به وجود می‌آورد. دیگر این که محیط مدرسه زندگی جمعی را به وجود آورد که طبعاً بچه‌ها با هم بسر می‌برند و با نظم و ترتیب خاصی فعالیت می‌نمایند. باید توجه داشت که زندگی جمعی خود به خود سازمان پیدا نمی‌کند. معلم یا مربی باید قبلاً درباره زندگی جمعی مدرسه فکر کند و نقشه‌های لازم را تهیه نماید.
10 : اصل مربوط به هدف[3]:
در دیدگاه جان دیویی اصل هدف متوجه این نکته می‌باشد که مدارس باید در یقین اهداف و راه‌های رسیدن به آن شاگردان نقش بیشتری قائل باشد. او شرکت شاگردان در شکل‌گیری اهداف را مناسب‌ترین نکته مدارس جدید عنوان می‌نماید (شریعتمداری، اصول تعلیم و تربیت، 1380، ص 75).
دیویی می‌گوید شکل‌گیری اهداف کار ذهنی نسبتاً پیچیده و متضمن موارد ذیل است:
1ـ مشاهده شرایط خارجی [محیط].
2ـ اطلاع از آن چه در شرایط مشابه گذشته اتفاق افتاده است.
3ـ قضاوت که موارد مشاهده شده و به یاد آمده را جمع‌بندی می‌کند.
11 : اصل مربوط به سازمان مواد درسی:
جان دیویی در خصوص محتوای کتب درسی معتقد است آن‌چه که تجربه را برای شاگردان سهل‌تر می‌نماید مربوط به کتب درسی است. حال این موضوع امکان دارد به شرایط عینی مربوط به مشاهده، حافظه، تخیل و ... باشد. وی جهت تدوین محتوای کتب درسی اصولی را مطرح می‌نماید که عبارتند از:
1ـ مواد درسی باید محتویات خود را از واقعیات روزمره‌ی زندگی و تجربیات عادی بگیرد. مواد درسی نظیر حساب، تاریخ، جغرافیا، علوم و ... باید محتویات خود را از تجربیات عادی زندگی انتخاب کنند).
2ـ تجربیات درسی کسب شده باید در زمینه‌ای وسیع‌تر مورد توجه قرار گیرد.
3ـ تجربیات علمی با تجربیات فردی ارتباط برقرار ‌کند.
4ـ محتوا باید به گونه‌ای باشد که فرد را با حقایق و قوانین و مقررات و اصول علمی و اجتماعی آشنا گردند (ملکی،‌ مبانی و اصول تربیت، 1382، ص 152).
 
مبانی اصول تعلیم و تربیت، روانشناسی رشد، روانشناسی یادگیری (قوانین و قواعد یادگیری )، جامعه شناسی فرهنگی و مباحث دینی می باشد. تعلیم و تربیت به عنوان یک علم ( علوم تربیتی ) دارای مبانی و علوم پایه است . مبانی آن به دو قسمت تقسیم می شود : ۱) مبانی علم که مشتمل بر سه شاخه است :الف ) مبانی زیست شناختی ب ) مبانی جامعه شناختی ج ) مبانی روانشناختی ۲) مبانی فلسفی که شامل فلسفه و اخلاق می باشدمبانی زیست شناختی، به اندام دانش آموز بر می گردد. برای مثال، پرورش ماهیچه ها و عضلات بزرگ و کوچک دانش آموز را مورد توجه قرار می دهد. در مبانی جامعه شناختی، به مطالعه تأثیر گروهها، فرهنگ، عوامل اجتماعی و تشخیص رفتار دانش آموز در دوره پیش دبستانی و دبستان پرداخته می شود. در مبانی روانشناختی، به مطالعه ماهیت انسان، انگیزه خواهی، انگیزه یادگیری، نیازها، علائق فرد و ارتباط روانشناختی آنها پرداخته می شود. در اینجا، هر چه ما خودپردازنده مثبت دانش آموز را بیشتر تقویت کنیم، به همان نسبت، انگیزه یادگیری وی قوی تر می گردد. مبانی فلسفی، در مورد ارزش ها و اهداف تعلیم و تربیت به مطالعه می پردازد. برخی معتقدند که مبانی فلسفی، از سایر مبانی علمی مهمتر می باشند، زیرا اهداف، فقط در فلسفه تعلیم و تربیت مورد بررسی قرار می گیرند و تعلیم و تربیت بدون غایت ، ممکن نیست . در تعلیم و تربیت، انتقال ارزشها از اهمیت بسزایی برخوردار است و هدف ، تشکیل یک نظام ارزشی در فرد می باشد . اما بحث درباره اینکه ارزشها کدامند ؟ چه منابعی دارند ؟ چگونه شکل می گیرند ؟ چگونه انتقال داده می شوند ؟ و ... ، در مبانی فلسفی مورد مطالعه و پژوهش قرار می گیرد. به طور کلی، مبانی ذکر شده، کاربرد بسیاری در تعلیم و تربیت دارند. برای مثال، چنانچه در صدد تغییر رفتار دانش آموز پیش دبستانی یا دبستانی باشیم، با استفاده از تحقیقات جامعه شناسی، می توان با بهره جویی از گروه به عنوان وسیله تغییر رفتار ، اقداماتی را در این زمینه انجام داد. به طور مثال ، اینکه در هر مرحله ای ، تفکر و شناخت کودک در چه حدی قرار دارد و چه نوع مطالب و آموزشهایی برای وی مثمر ثمر می باشد، از طریق روانشناسی رشد مشخص می گردد . بر اساس تحقیقات روانشناسان ، تفکر دانش آموز پیش دبستانی، تفکر انضمامی است. کلمه انضمام به معنی منضم و پیوسته به یک شیئ حسی می باشد. تفکر کودک در دوره پیش دبستانی، در هم آمیخته بوده، منطقی نیست و فقط به یک جنبه از مسائل یا اشیاء می اندیشد. در این دوره، چنانچه یک مجموعه در اختیار کودک قرار گیرد، وی تنها به یک بُعد و ویژگی آن توجه می کند و از دریافتن تمام ویژگیهای شیئ ناتوان است. هنگامی که کودک به بُعد دیگر شیئ توجه کند ، بُعد اولی را فراموش می کند . بنابراین ، تفکر کودک پیش دبستانی ، تفکری در هم آمیخته و عاری از مناسبات و روابط است .


انواع کارکردهای آموزش و پرورش

▪ نگرش کلی نهاد آموزش و پرورش چه کارکردهایی برای جامعه ، فرد در جامعه ، یا هر دو ، انجام می‌دهد و رابطه آن با سایر نهادها چیست؟ در اغلب جوامع امروز ، نهادهای آموزش و پرورش ، ابزارهای مهم تحقق اهداف و مقاصد اجتماعی به شمار می‌روند. و انتظار می‌رود که موجبات رشد و توسعه اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی جامعه را فراهم سازد. پاسخ گویی به این انتظارات ، دامنه گسترده‌ای از کارکردها را برای آموزش و پرورش بوجود می‌آورد. ▪ انتقال فرهنگ توسط آموزش و پرورش فرهنگ (Culture) ، شاخص نحوه و روش زندگی است که هر جامعه‌ای برای رفع نیازهای اساسی خود از حیث دوام و بقا و انتظام امور اجتماعی اختیار می‌کند. به بیان دیگر فرهنگ به ابزارها و رسوم و معتقدات و علوم و هنرها و سازمانهای اجتماعی دلالت می‌کند، یا آنچه جامعه می‌آفریند و به انسانها وا‌می‌گذارد، فرهنگ نام دارد. در نتیجه ، برای تولید دوباره فرهنگ یا باز آفرینی فرهنگی ، آموزش و پرورش رسمی ضرورت پیدا می‌کند. ▪ نقش آموزش و پرورش در جامعه پذیری افراد انتقال ارزشها ، گرایشها ، هنجارها و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی ، به منظور اجتماعی کردن نسلهای جدید جامعه صورت می‌گیرد. اساس جامعه پذیری براین واقعیت استوار است که انسان به صورت شخص زاده نمی‌شود، بلکه از طریق پرورش و آموزش اجتماعی به یک شخص تبدیل می‌شود. ▪ گزینش و تخصیص (Selection And Allocation) بوسیله آموزش و پرورش هر جامعه‌ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد. تربیت حرفه‌ای و تخصصی افراد جامعه ، یعنی ، آماده کردن آنان برای جذب در نیروی کار. بدین ترتیب آموزش و پرورش نقش مهمی در گزینش و تخصیص افراد به مقامات و مشاغل اجتماعی ایفا می‌کند. نحوه عملکرد افراد در مدارس ، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی ، در تعیین شغل ، درآمد و منزلت اجتماعی آینده آنان ، تاثیر بسزایی دارند. از اینرو آموزش و پرورش رسمی ، سهم مهمی در تسهیل تحرک اجتماعی افراد بر عهده دارد. ▪ نظارت اجتماعی (Social Contro ) توسط آموزش و پرورش آموزش و پرورش با ابقای ارزشهای وفاداری به نهادهای جامعه ، به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می‌کند. چون خودمداری فردی به منزله تهددیدی برای نظم اجتماعی به شمار می‌رود، از این رو ، آموزش و پرورش رسمی می‌تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی ، این تهدید را کاهش دهد. فرض بر این است که افراد با جذب و درونی کردن ارزشهای جامعه به کنترل خود پرداخته و حامی نظم اجتماعی می‌شوند. ▪ یگانگی اجتماعی (ُSocial Integrationُ) آموزش و پرورش آموزش و پرورش رسمی ، وسیله مهمی برای تبدیل یک جامعه نامتجانس به جامعه‌ای یگانه و یکپارچه ، از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است. از اینرو ظهور دولتهای ملی با ایجاد نظامهای آموزش و پرورش همگانی مقارن بوده است. نهادهای آموزشی ، مخصوصاً در کشورهایی که مهاجرپذیر بوده‌اند، وظایف و مسئولیتهای خطیری در ایجاد یگانگی بر عهده دارند. ▪ نوآوری با آموزش و پرورش آموزش و پرورش می‌تواند منشأ تغییرات اجتماعی نیز باشد. هر جامعه دستخوش تغییر و دگرگونی است. در اغلب جوامع ، تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده از آموزش و پرورش انتظار می‌رود که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند. گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره‌های بازسازی و توسعه جامعه ، می‌تواند به پیدایی نخبگان جدید ، و در نتیجه ، به تحول در سلسله مراتب قدرت و منزلت منجر شود. ▪ پرورش و رشد شخصی آموزش و پرورش رسمی ، نگرشها ، ارزشها ، سازگاریهای ذهنی ، رفتارها ، و مهارتهایی در فرد ایجاد می‌کند که شاید در زمینه‌های اجتماعی دیگری غیر از مدرسه انجام پذیر نباشد. مدرسه را غالبا به عنوان جایگاه گذر از یک دنیای شخصی به دنیای غیر شخصی تلقی می‌کنند. در این میان آموزش و پرورش رسمی نقش مهمی در زمینه پرورش ذهنی افراد بر عهده دارد. ▪ کارکرد سرمایه گذاری آموزش و پرورش آموزش و پرورش کلیدی است که در را به سوی نوسازی جامعه (Modernilation) می‌گشاید. در نیم قرن گذشته پدیده مهم و فراگیر آموزش و پرورش از دیدگاههای علمی و تخصصی گوناگونی در دانشگاهها مورد مطالعه قرار گرفته است. ولی یک تحول مهم در علم اقتصاد که ارتباط ویژه‌ای با جامعه شناسی و آموزش و پرورش دارد. این تحول ، معمولاً ، تحت عنوان رویکرد سرمایه انسانی (Human Capital) یا سرمایه گذاری انسانی (Human Investment) به آموزش و پرورش ، شهرت یافته است. این رویکرد ، آموزش و پرورش را اساساً به منزله نوعی سرمایه گذاری از سوی جامعه و فرد تلقی می‌کند. ▪ پرورش سیاسی (Political Socialation) توسط آموزش و پرورش پرورش سیاسی ، فراگرد القای فرهنگ سیاسی است. مفهوم پرورش سیاسی که در علوم سیاسی از اهمیت خاصی برخوردار است، اشاره می‌کند به فراگردی که از راه آن ، افراد جامعه ، نگرشها و احساسات مربوط به نظام سیاسی و نقش خود در آن را کسب می‌کند. نظام آموزش و پرورش یکی از کارگزاران مسئول و فراگرد پرورش سیاسی است.تربیت سیاسی از دوران طفولیت آغاز می‌شود و هر چند اثرات آن در سالیان اولیه زندگی افراد ، به دلیل تأثیرپذیری زیاد در این سنین ، قطعی‌تر است، با وجود این ، در بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد. آموزش و پرورش رسمی ، چه آشکار و چه نهان ، برنامه‌ها و کتب آموزشی خود ، متضمن اهداف پرورشی است

مراحل رشد کودک و تربیت ان
نخستين مرحله زندگى‏زندگى هر موجود زنده در يك لحظه غير قابل پيش‏بينى آغاز مى‏شود، و در يك لحظه غيرقابل پيش‏بينى پايان مى‏يابد كه خود او در هيچ يك از اين دو لحظه اختيارى ندارد و نمى‏داند چه سرنوشتى يا آينده‏اى در پيش دارد. لحظه آغاز زندگى، لحظه انعقاد نطفه در رحم است. اين دوره از زندگى در آدمى معمولاً 279 يا 280 روز طول مى‏كشد كه دو هفته اول آنرا «مرحله بارورى» يا «مرحله نطفه‏اى» نامند. مهمترين فرايند رشد و تكاملى در طول اين مرحله تقسيم سلول است .شش هفته بعد را «مرحله رويانى» يا «مرحله پيش جنينى» خوانند كه با تفكيك و اختصاصى‏ شدن سلول مشخص مى‏شود. بدين‏معنا كه بعضى از سلولها به صورت بافت عصبى در مى‏آيند، برخى عضله يا استخوان را تشكيل مى‏دهند، و گروهى نيز براى كنشهاى ويژه اختصاص مى‏يابند. مثلاً سلولهاى عصبى مخصوص دستگاه بينايى از سلولهاى خاص پوست متفاوت مى‏شوند. با پايان يافتن مرحله رويانى، ضربان قلب و كنش مغز (هنوز به شكل بسيار ساده) و مقدمات بسيارى از اندامهاى (سيستمهاى) عضوى ديگر آغاز مى‏شود. هفت ماه پايانى زندگى پيش از تولد را «مرحله جنينى» گويند. اين دوره بيش از آنكه ساختهاى تازه‏اى در جنين بوجود آيند زمان نضج و نمو است.
دوران نوزادی یا طفولیت (0تا 2 سالگی)
رشد جسمانی
وزن: به طور متوسط، وزن یک نوزاد طبیعی که پس از یک دوره ی کامل حاملگی به دنیا آمده است در لحظه ی تولد، حدود سه تا سه و نیم کیلو گرم و قد او به طور متوسط 48-50 سانتی متر است. بدیهی است که اندازه ی قد و وزن در نوزادان مختلف فرق می کند. رشد جسمانی و رسیدگی اندامهای بدنی به عوامل ارثی و محیطی بستگی دارد.
نوزاد طبیعی برای سازگار شدن با محیط، در ده روز اول تا 300 گرم وزن خود را از دست می دهد. کمبود وزن از هفته ی دوم جبران می شود و از زمانی که کودک بتواند به خوبی شیر بخورد و آن را هضم کند بر وزنش اضافه می شود. به طور متوسط هر هفته 150 تا 200 گرم به وزن نوزاد اضافه می شود. در شش ماهگی وزن نوزاد دو برار تولد می شود و در پایان 2 سالگی وزن نوزاد 4 برابر وزن هنگام تولد می شود یعنی حدود 12 کیلو گرم.
قد: در یک سال اول زندگی قد کودک بیش از 20 سانتی متر رشد می کند یعنی در یک سالگی قد کودک حدود 70 تا 76 سانتی متر خواهد بود و درپایان دو سالگی قد کودک 80 تا 85 سانتی متر خواهد بود.
رشد دندانها: نخستین دندانها 6 تا 8 ماهگی ظاهر خواهند شد. ابتدا دندان پیشین در فک تحتانی ظاهر می شود و سپس در فک فوقانی چهار دندان ظاهر می شود.
نشستن: کودک به طور متوسط می تواند در 5 ماهگی به کمک دیگران به مدت یک دقیقه بنشیند. البته هیچگاه نباید کودک را مجبور به نشستن کرد. مگر وقتی که ستون فقرات او طاقت نگهداری بدن ا داشته باشد. کودک در حدود هفت تا هشت ماهگی می تواند بدون کمک دیگران و در نه ماهگی به تنهایی ده دقیقه یا حتی بیشتر بشیند.
راه رفتن: کودک اولین بار در هشت تا نه ماهگی میتواند به گرفتن صندلی، میز و امثال اینها بایستد. در هجده ماهگی کودک می تواند از پله بالا و پایین برود و اسباب بازیها را روی زمین بکشد. در دو سالگی توانایی دویدن حاصل می شود و در مهارتهای حرکتی، پیشرفتهای چشمگیری حاصل می شود.
 

  رشد ذهنی کودکان از شیر خوارگی تا 2 سالگی
    هوش، قدرت سازگاری فرد با محیط تلقی شده است. ذهن کودکان در دو سال زندگی در مرحله حرکت قرار دارد که به نظر پیاژه دارای شش مرحله است;
•         مرحله اول : اعمال بازتابی از تولد تا پایان یک ماهگی است. در این مرحله نوزاد از طریق یک سلسله  اعمال انعکاسی نظیر مکیدن با محیط ارتباط برقرار می کند.
•         مرحله دوم: اولین واکنشهای دوری یک تا چهار ماهگی است. در این مرحله کودک پس از انجام یک عمل به صورت تصادفی به تکرارآن می پردازد و از آن لذت می برد. در این مرحله بخشی از اعمال کودک هماهنگ می شود ورفتار تقلیدی در او شکل می گیرد.
•         مرحله سوم: این مرحله چهار تا هشت ماهگی را شامل می شود و به دومین واکنشهای دوری معروف است. هماهنگی بیشتری بین حرکات کودک به وجود می آید در این مرحله کودک می تواند با دیدن بخش معلومی از یک شی پنهان شده آن شی را تشخیص دهد.
•         مرحله چهارم: هدفدار می شود و رفتارش خود به خود رخ نمی دهد کودک می تواند موانع را برطرف کند تا به شی مورد نظرش برسد یا از طریق واسطه قراردادن یک شی به هدف مورد نظرش دست یابد. در این مرحله مفهوم بقای شی حاصل می شود یعنی اگراز حوزه دید او پنهان شود هنوز آن شی برای او وجود دارد.
•         مرحله پنجم:  سومین واکنشهای دوری از دوازده تا هجده ماهگی است که در این مرحله کودک از طریق آزمایش، راه حلهای جدیدی را برای حل مشکلش کشف می کند و مایل است بداند اعمال او چه اثری بر محیط می گذارد.
•         مرحله ششم: ابداع وسایل جدید از طریق فعالیتهای ذهنی از هجده تا بیست وچهارماهگی است در این مرحله اعمال کودک تا خلاقیت همراه است و جنبه آزمایش وخطای صرف    ندارد. همچنین کودک می تواند اعمال مختلفی را باز نمایی کند و به پیش بینی نتایج آنها بپردازد.
رشد عاطفی
عاطفه، پاسخ فرد به نیاز درونی یا محرک بیرونی است که با علام فیزیولوژیکی نظیرافزایش ناگهانی ضربان قلب، انقباض عضلات، بالا رفتن فشار خون و افزایش ترشح هورمون آدرنالین همراه است. قدرت درک و وضع جسمانی کودک در بروز عواطف موثر است. عواطف کودک در دو سال اول زندگی به علت محدود بودن تجارب متعدد و متنوع نیست و با افزایش سن وتجربه پاسخهای عاطفی او متنوع ومشخص و قابل فهم  می شو د.
حالات عاطفی کودکان را باید در واکنشهای آنان جستجو کرد. در چهار تا ده ماهگی ترس از    اشیاء ناآشنا بروز می کند. کودکان در سال اول زندگی به علام خشم و خوشحالی دیگران پاسخ می دهند. چنانچه کودک به فردی دلبستگی شدید پیدا کند در صورت جدا شدن از او مدت طولانی دچار افسردگی می گردد.
کودک در هجده ماهگی درحالت عدم تعادل  به سر می برد و خیلی زود تحریک و عصبانی می شود. در دو سالگی تعادل روانی مطلوبی دارد و در همه زمینه ها آرامترو با ثبات تر از قبل است و دوست دارد دیگران را، از خود راضی کند. موارد عاطفی مشترکی نظیرترس، خشم، پرخاشگری و محبت کم و بیش در همه کودکان مشاهده می شود.
رابطه بین کودک و مادرو نیز کسانی که از او مراقبت می کنند و رشد عواطف او اهمیت بسیاردارد بتدریج که کودک بزرگتر می شود پیوند عاطفی خود را با والدین و اطرافیان نزدیک حفظ کرده، در نتیجه با رفتارها و ارزشهای والدین و مورد علاقه خود همانند سازی می کند.
رشد اجتماعی
دراولین سال زندگی رابطه عاطفی کودک با اطرافیان بخصوص مادر نقش تعیین کننده ای در رشد اجتماعی او دارد یعنی ارضای نیازهای اولیه کودک از جمله، گرسنگی وتشنگی سازنده نگرش آینده او نسبت به دیگران است. مادرعصبانی و مضطرب نمی تواند کودکش را به طور مناسب غذا بدهد و ارتباط عاطفی مطلوبی با او برقرار سازد تکرار این حالت بتدریج غذا خوردن را برای کودک ناراحت کننده می کند در نتیجه باعث بد غذایی و ضعف جسمانی کودک می شود کنترل ادرار و مدفوع نیز در اجتماعی شدن کودک نقش بسزایی دارد و کودک باید آن را بیاموزد. در این مورد مادر نقش اساسی و اولیه را بر عهده دارد چون کودک در حدود شش ماهگی می تواند مادرش را از دیگران باز شناسد، معمولا جدایی طولانی کودک از مادر در این سن آثار ناگواری در رشد شخصیت کودک بر جای می گذارد.
کودک چهارماهه شکل افراد مختلف را در فکرش مجسم می کند قیافه و صدای مادر را بدرستی تشخیص می دهد و با دیدن قیافه آشنایان خوشحال می شود. از هفت ماهگی گرچه بیشتر اوقات خود را به بازی کردن با خودش سپری می سازد به اطرافیان نیز توجه خاص دارد و درباره آنان کنجاو است و نسبت به قیافه های آشنا و بیگانه واکنشهای متفاوتی بروز می دهد. کودک ده ماهه به تقاضای اطرافیان پاسخ می دهد، دوست دارد مورد توجه قرار گیرد و به بازی کردن بسیار علاقه مند است. رابطه کودک بیست ماهه با اطرافیان بر اساس گرفتن است نه دادن، او از انجام دادن کارهایی که بر خلاف میل دیگران باشد لذت می برد و هنوز مایل به همکاری و مشارکت نیست کودک دو ساله تعادل وآرامش دارد . در انجام کارهای شخصی پیشقدم می شود، از تشویق وستایش خوشش می آید و می خواهد اطرافیان را راضی کند و نسبت به محیط و انسانها کنجکاو است.
هرچه والدین کودک را در این زمینه بیشتر تشویق کنند احساس استقلال در او بیشتر رشد می کند و در مقابل حمایت افراطی با تمسخر تلاشهای نا موفق کودک ممکن است او را نسبت به توان خودش مردد سازد.
رشد اخلاقی
کودکان در دوره شیر خوارگی، نادرستی اعمال را برحسب لذت یا درد تعبیر و تغییر می کنند و رعایت حقوق دیگران برای آنان معنی ومفهوم ندارد. کودکان از هجده ماهگی ساختن بازیهای آرمانی از اشیا و امور و رفتارها را شروع می کنند.  بدین معنی که اسباب بازی شکسته می شود همه دگمه های لباس باید سر جای خود باشد و لباس هیچ پارگی نداشته باشد. درهمین زمان کودک درمورد رفتار درست ونادرست در موقعیتهای خاص، معیارهایی را که اغلب در محدوده نظافت، مهار پرخاشگری واطاعت از والدین است، را مشخص می سازد.  این معیارها سر آغاز درک کودک دوساله و ارزیابی رفتارشان را به عنوان خوب یا بد شروع می کند وچنانچه امور با معیارهای آنان هماهنگ نباشد، مضطرب می شود، این مورد در کودکان با فرهنگهای مختلف مشترک است.
دوران  کودکی اول (دوره پیش دبستانی 2تا 6 سال)
رشد جسمی
با اینکه رشد جسمی کودک در این دوره به سرعت دو سال اول نیست، ولی سرعت فراوانی دارد. یک پسر متوسط در سه سه سالگی حدود 15 کیلو وزن و 95 سانتیمتر قد دارد. دختران سه ساله در این سن، کمی سبک تر و کوتاهتر از پسران هستند.
در این دوره، رشد استخوانها ادامه می یابد و حرکات بدنی برخلاف دو سال اول با مهارت انحام می شود. نسوج غضروفی بتدریج استخوانی می شود و در اندازه، تعداد و سختی استخوانها، تغییرات مهمی به وجود می آید و شکم برآمدگی نشان می دهد؛ ولی در حدود شش سالگی تناسب اندام به اندازه های دوران بزرگسالی شبیه تر می شود.
ماهیچه ها ی بزرگ نسبت به ماهیچه های کوچک رشد یافته تر هستند؛ بنابراین ممکن است کودکان در کارهایی مانند بسن دکمة لباس و بند کفش و فعالیتهایی از این قبیل، مهارت چندانی نداشته باشند. از این رو کودکان این گروه سنی را نباید به کارهای ظریف و دقیق واداشت. وسایلی مانند مدادهای رنگی، قلم مو برای آب رنگ زدن و سایر وسایلی که کودکان از آنها استفاده می کنند، باید به انداره های بزرگ تهیه شود و کار کردن با اشیای کوچک را باید به حداقل ممکن کاهش دارد، چون هماهنگی چشم و دست هنوز کامل نشده است.
کودک در سه سالگی با سهولت و سرعت می دود و بدون کمک دیگران از پله ها بالا می رود. می تواند مدتی سه چرخه سواری کند.
رشد حرکتی
حدود سه سالگی، قدرت به کار گرفتن مؤثر اشیا به وجود می آید. در این هنگام، قدرت تجسم و تخیل کودک بیشتر می شود و دیگر در موقع باز ی کردن با مکعبهای چوبی، مانند دو سالگی آنها را بی هدف به این طرف و آن طرف نمی اندازد، بلکه این قطعات را به شکلهای مختلف روی هم چیده و از آنها خانه و برج می سازد یا با پشت سر هم قرار دادن آنها، قطار درست می کند.
کودک در این سن بسیار فعال و پرجنب و جوش است.
رشد شناختی
با پیشرفت رشد ذهنی کودک، خلاقیت به اوج هود می رسد؛ بنابراین، علاوه بر فعالیتها حسی و حرکتی، پرورش فعالیتهای تخیلی و ذهنی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. والدین با مربیان می توانند از طریق بازی، قصه و نقاشی قوة تخیل کودک را پرورش دهند. بعضی کودکان چنان از قوه تخیل خود استفاده می کنند که بین دنیای تخیل و واقعیت فرقی نمی گذارند. برای این کودکان باید راه حلهای عاقلانه ای در نظر گرفت، به شکلی که باعث از بین رفتن قوه تخیل آنان نشود.
در این سنین، ضمن اینکه کودکان را به شنیدن قصه ها تشویق می کنیم و اینکه بتوانند خودشان تصاویر و نقاشیها را تعریف کنند و از تصاویر پیوسته و مرتبط، داستان بسازند، باید اوقاتی را در نظر گرفت که کودک موظف به شرح دقیق آن چیزی باشد که اتفاق افتاده است؛ و البته گرچه قصه گویی بسیار خوب است، ولی گاهی ضرورت دارد که واقعیتها نیز عیناً بیان شود.
رشد گویایی
رشد گویایی در دوره دوم کودکی بسیار سریع است. یک کودک سه ساله حدود 800 تا 1000 کلمه، در چهار سالگی 1500 کلمه، در پنج سالگی حدود 2000 کلمه و در شش سالگی 2500 کلمه را می‌داند و می‌فهمد.
عوامل گوناگونی در رشد گویایی کودک مؤثر اشت که از مهمترین آنها م توان گروه همسالان، رادیو و تلویزیون، کتاب و قصه های کودکان را نام برد؛ ولی قبل از ورود هر عامل دیگر در رشد تکلم کودک، مادر می تواند در رشد گویایی و گسترش آن تأثیر بسیار داشته باشد. مادر باید از تمام اوقاتی که با کودک است استفاده کند و با کودک حرف بزند.
بازی و ارتباط با دیگران در رشد گویایی کودک بسیار مؤثر است.
کودک در این سالها دلباختة داستان و قصه است. اگر قصه ای چندین بار برای او تکرار شود، باز هم به کمال علاقه به آن گوش می دهد و از آن لذت می برد. 
رشد اجتماعی
  در سال سوم زندگی، ارتباط با همسالان تغییر عمده‌ای می‌کند. کودک از این به بعد از تنها بازی کردن یا تماشای بازی دیگران کمتر استقبال می‌کند و بیشتر دوست دارد با کودکان دیگر ارتباط برقرار کند. گروه همسالان نیز همچون خانواده می‌توانند در شکل‌گیری شخصیت کودک موثر باشند. گروه‌های بازی کودکان معمولا کوچک است و چندان سازمان‌یافته نیست و به سرعت تغییر می‌کند.
نزاع بین کودکان بسیار کوتاه است و به سرعت فراموش می شود. دعوای بین کودکان بر سر اسباب بازی هنوز غیر طبیعی نیست و گاهی اجتناب ناپذیر می شود. در این گونه موارد، بهتر است اجازه داده شود که کودکان، خود مسائلشان را حل کنند و اگر بزرگسالان ناچار از مداخله شوند، بهتر است توجه کودک را به چیز دیگری جلب کنند. برای کودکان این گروه سنی، می توان مسأله را با گفتگوی صمیمانه و آرام حل کرد.
رشد استقلال و اعتماد به نفس در کودک
  استقلال وقتی در کودک رشد می‌کند که او در انجام دادن آنچه در توان دارد آزاد باشد. اگر بزرگسالان از کودک بخواهند بیش از توانایی خود بکوشد و اجازه تجربه و آموختن طبیعی را به کودک ندهند، کودک هرگز اعتماد لازم را به دست نخواهد آورد و نسبت به توانایی خود شک خواهد کرد. علاوه بر اینها، کودکان در این سن علاقمند به طرح‌ریزی و مسئولیت‌پذیری و انجام فعالیت‌های اجتماعی هستند.
رشد عاطفی
  کودکان این گروه سنی عواطف خود را به طور آشکار ابراز می‌کنند. بروز ناگهانی خشم و ترس در این گروه عادی است. در این سنین خشم زمانی بیشتر دیده می‌شود که کودک خسته یا گرسنه باشد. یکی از جلوه‌های اساسی رشد عاطفی کودک احساس امنیت در این سنین است. مادر، پدر و سایر افراد خانواده باید طی یک دوره طولانی از مراقبت پایدار و واقعی این نیاز را برآورده کنند.
  احساس امنیت از طریق محبت کردن به کودک و تأثیر او حاصل می‌شود. کودک در صورتی می‌تواند نگرشی مثبت و پایدار نسبت به زندگی داشته باشد که محبت و تأثیر پایداری و یکنواختی از طرف خانواده دریافت کند.
واضح است که کودکان در ابراز عواطف خود تا اندازة زیادی تحت تأثیر بزرگترها واقع می شوند. اینکه آیا کودک از چیزی می ترسد یا با آن به طور طبیعی رو به رو می شود، به مقدار زیادی به واکنشهای بزرگترها در موقعیتهای مختلف بستگی دارد. اگر بزرگسالان ترسهای خاصی دارند باید سعی کنند تا حد امکان در حضور کودکان بر خود مسلط باشند.

دوره کودکی دوم (دوره  دبستانی 6تا 12 سالگی)
در اغلب جامعه‌ها، کودکان در 5/5 تا 6 سالگی وارد مدرسه می‌شوند. روان‌کاوان، این دوره کودکی را غالبا دوره نهفتگی می‌نامند. مفهوم ضمنی این اصطلاح این است که کودک به دوره‌ای رسیده است که امیال جنسی او پس از عقده ادیپ به یک فلات رسیده، او در حال تکوین است تا در مرحله بلوغ بر اثر تغییرات فیزیولوژیکی و اجتماعی حاصل شود.
  بیشتر محققان روان‌شناسی سال‌های دبستانی را برای رشد بعضی جنبه‌های شخصیتی، اساسی و مهم تلقی می‌کنند؛ چهار سال اول دبستان یک دوره سرنوشت‌ساز برای کودک است. او مجبور است بعضی وابستگی‌های خود را کنار بگذارد، به کسب مهارت‌های تحصیلی و به ایجاد روابط با همسالان بپردازد. به علاوه، او در معرض ارزش‌ها و نگرش‌های عوامل اجتماعی تازه‌ای قرار می‌گیرد. وقتی دوره پیش از بلوغ فرا می‌رسد بسیاری از کودکان تدابیر رفتاری باثباتی را در زمینه انفعالی، پرخاشگری و مهارت‌های عقلی شکل داده‌اند. این زمانی است که می‌توان تصویر روشنی از چگونگی وضعیت بزرگسالی کودکان داشت.
  شکل‌گیری ساخت‌های شناختی تجسمی که از دو سالگی آغاز شده بودند به تحول خود ادامه می‌دهند و اینک استقرار می‌یابند.
 
- رشدجسمانی
این دوره از نظر رشد جسمی آرام و نسبتا یکنواخت است. مهمترین تغییرات جسمانی در دوره کودکی دوم به شرح زیر است:
قد: افزایش قد متوسط در این دوره بین 5 تا 8 سانتیمتر است. بلندی قد دختر 11 ساله 147 سانتیمتر است و بلندی قد یک پسر متوسط در همین سن تقرببا همین اندازه تا حدودای کمتر است.
وزن: در این دوره وزن در مقایسه با قد بیشتر افزایش پیدا می کند. افزایش سالانه بین 1.5 تا 2.5 کیلوگرم است. وزن دختر 11 ساله متوسط 40 کیلوگرم و پسر 11 ساله حدود 39 کیلوگرم است.
تناسب بدن: در این دوره اگرچه سر هنوز نسبت به سایر اعزای بدن بزرگتر است بسیاری از بی تناسبی ها که در دوره قبل وجود داشت از بین می رود. زیرا دهان و آرواره بزرگتر، پیشانی پهن تر و لبها بزرگتر می شود و بینی هم در اندازه و هم در ترکیب وضع بهتری پیدا می کند. تنه در این دوره درازتر و باریکتر، گردن قوی تر ، سینه و شکم پهن تر، بازوها و ساق ها دراز تر و دست ها و پاها به آرامی و به مقدار کمی بزرگتر می شود.
اندازه چربی و عضله: در دوره کودکی دوم بافت چربی سریعتر از بافت ماهیچه ای رشد می کند در حالیکه در ابتدای بلوغ بافت ماهیچه ای از جهش رشد فراوانی برخوردار می شوند. رشد چربی و ماهیچه بستگی به ساختمان بدنی دارد. روشن است در کودکانی که ساختمان بدنی آندومورفیک دارند رشد چربی بیش از رشد ماهیچه است در حالیکه  کودکان دارای ساختمان بدنی فرومورفیک عکس این قضیه صادق است و در کودکانی که ساختمان بدنی اکتومورفی دارند رشد چربی و ماهیچه بر یکدیگر برتری ندارند و به همین دلیل کودکان استخوانی و لاغر به نظر می آیند.
2- رشد و پرورش عقلاني
رشد عقلي در اين دوره به سرعت به سمت تكامل بيشتر ادامه مي‌يابد كودك به تدريج مي‌فهمد كه با انديشيدن و آزمايش و خطا مي‌توان مشكلات را حل كرد. مي‌تواند موقعيتهاي مختلف را به هم ربط دهد و با هم تلفيق كند. رفتارش تا اندازه‌اي شباهت به بزرگسالان مي‌يابد و مقاومتش در مقابل تلقین همچنان كم مي‌باشد. به سرعت نام اشياء قابل لمس و عين را آموخته و تجربيات حاصله را سازماندهي مي‌كند. افزايش مفاهيم و تعميم آن بر اساس عينيات استوار مي‌شود و خواندن و نوشتن و حساب كردن به اين تعميم كمك كرده و با مفاهيم بيشتري او را آشنا مي‌كند. استعدادهاي مختلف وي شكوفا مي‌شود. مخصوصا در زمينه مسايل مهمي رهبري و حركتي در سن ده سالگي رشد كيفي او سريعتر مي‌شود. تصوير روشن‌تري از خويشتن و مقام و موقعيت خود درك مي‌كند. تفكر بيشتري در اين زمينه‌ها از خود بروز مي‌دهد با مفاهيم گسترده‌تر بيشتري آشنايي مي‌يابد. اشياء را مي‌تواند بر اساس سن، جنس، شكل، اندازه و .... طبقه بندي كند و از موارد ا ستفاده از آنها آگاهي كسب كرده و مهارت پيدا مي‌كند. در اين سن موقعيت خانوادگي در وي تائيد به سزايي دارد. مخصوصا در رشد و افزايش بهره هوش وي نقش زيادي خواهد داشت. مشاهدات عينيات و تجربيات ملموس وي را در علت‌يابي مسايل كمك مي‌كند و به مفاهيم پي مي‌برد به درك بهتري از كميت و كيفيت مي‌رسد به طبيعت علاقمند مي‌شود و به زيبايي اهميت خاصي مي‌دهد. جهات اصلي را تشخيص مي‌دهد و به تفكر انتزاعي مي‌رسد و توان آن را دارا مي‌شود كه در نبرد اشياء ، در مورد آنها بينديشد و تفكر كند. كودك در 12 سالگي نيرويش در تجسم فضايي و درك روابط عددي خلاقيت بيشتري پيدا مي‌كند و مي‌تواند اشياء را از نظر خصوصيات كه كمتر نمايان است، طبقه‌بندي و ربته بندي كند. قوه حافظه و درك وي از حقيقي بودن يا غير حقيقي بودن چيزي، بيشتر شده و توجهش به اين موارد بيشتر مي‌شود.
هر گاه آنان را بطور منطقي و شايسته راهنمايي كنند در تفكر منطقي پيشرفت قابل ملاحظه‌اي مي‌كنند. در اين دوره آهنگ رشد عقليو انديشه و استدلال از مراحل پيشين عميق‌تر و سريعتر مي‌باشد و كودك مي تواند جزئيات و ويژگيهاي مختلف مفاهيم و اشياء را درك كند در اين سال‌ها، وي به درك بهتر و بارزتري از علت و معلول مسايل دست مي‌يابد مفهوم زمان را عميق‌تر درك كرده و جهات فرعي و اصلي را به تدريج فرا مي‌گيرد. به زيبايي و دلربايي علاقه زيادي نشان مي‌دهد و درك وي در اين مورد به سمت معيارهاي بزرگسالان سير مي‌كند. دوس دارد اطلاعات بيشتري راجع به اشياء و مسايل مختلف به دست آورد و آنها را طبقه بندي كند. در اين زمان هر چه كودك با راهنمايي و آموزش با پديده‌ها آشنايي بيشتري پيدا كند احتمال پاسخگويي معقول‌تر و بهتر به كودك در اين دوران مي‌تواند هر لحظه به نقطه آغازين برگردد و عملكرد آگاهانه داشته و با تشكيل فرضيات به پيش‌بيني عملكرد خود و ديگران بپردازد و با استفاده از اين عملكرد فرد، كارها را به خوبي انجام داده و از اشتباه خود بكاهد